تبليغاتX
سارا بانو
سارا بانو
من سارا 8 سال دارم

 

این قصه را من سارا بانو گفته ام امید وارم لذت ببرید!

دوستی مار و آدم)دانلود کنید)




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 توسط سارا

گومون درست جوابه سوال منو داده ولی جایزه در کار نیست

اگه مثلا یه روز بخواهی یکی رو اذیت کنی یه روز اون هم تو رو اذیت می کنه




نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم آذر 1388 توسط سارا
  


اگه معنی این شکلک هاروبفهمیدجایزه بهتون می دم ((        ))


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم آذر 1388 توسط سارا
  


باغ انگور

زنبورها د ر حال جمع آوری شهد گلها



قور باغه ایی که از مار تر سیده




گربه و پرنده

 




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 توسط سارا
   اردو


پنجشنبه روز خیلی  به یاد ماندنی بود چون من و دوستانم و معلم مهربانم به اردو رفتیم آنجا نماز خواندیم و نهار خوردیم و بازی کردیم معلممان  درس داد بعدش به گردش علمی رفتیم خانم معلم از ما سوال می پرسید مثلاً می گفت این گیاه چند دانه ایی است ودیگر می پرسیدحیواناتی مثل خرگوش و گربه چرا بعضی مواقع گوشهایشان را می چرخانند ما گفتیم برای اینکه  صداها را بهتر بشنوند بعد هم خانم معلم برایمان قصه ی لک لک پیروخرچنگ  راتعریف کرد آنجا خیلی به ما خوش گذشت اما هر کس که به این اردو نیامده بود حتماً جایش خالی بود .




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 توسط سارا




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط سارا

هزارپا با تمام کفشهایش

زرافه و ...

خانواده ی پنگوئن ها 

 

 

جشن تولد

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم آبان 1388 توسط سارا
  


نظربدیددیگه


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 توسط سارا
  


امروزدرمدرسه خیلی به من خوش گذشت .آن جا با دوستانم بازی کردیم و و زنگ کلاس معلم مان بهمان درس داد.بعد هم زنگ تفریح همراه معلم ورزش کردیم.بعد هم بخوانیم خواندیم و از روی آن نمایش دادیم.بعد هم همراه معلم به اردوی همکلاسی ام رفتیم .در سرویس خیلی بهمان خوش می گذرد ان جا همراه دوستانم شعر می خوانیم و آقای حسن نژاد آهنگ های خوب می ذارد.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط سارا

۱-

روزی روزگاری

دریایی بزرگ

پر از ماهی

من با پدرم گفتگو کردم

آن ماهی قرمز را بگیریم

پدر گفت نه دخترم

ماهی ها زیباست

جاش توی دریاست

ممکن است خانه بمیرد

بعد آن ماهی  را چه کار کنیم

بعد من فکر کردم چند لحظه

نه پدر ، اما برای خوردن

پدر گفت:چشم!

۲-

گربه ملوس

از دیوارهای لوس

می رود بالا

 

من سنگی به او

پرتاب کردم

اما به او نخورد

حالا چه کار کنم

من کردم دنبالش

اون رفت به لونه اش

وقتی خودم رفتم تو خونه

کربه نگاهی انداخت

(اینم از یه شعر گربه!)

 

۳-

صدفی دیدم

رویش پریدم

وای که چه زیباست

من صدف را دوست داشتم

مثل یک عروس

او زیباترین بود

او در میان خشکی دریا بود

ولی از دستم فرار کرد

آب او را برد

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط سارا
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

كد بارش قلب



Blog Skin