تبليغاتX
سارا بانو

سارا بانو

من سارا 8 سال دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 14:52  توسط سارا  | 

تولد

جشن تولد دخترخواهرم بود یک کیک به شکل مزرعه سفارش دادیم اهنگ گذاشتیم همه جارو تزیئین کردیم ودست زدیم تازه دختر خواهرم پازدتوکیک خب کوچیک بود انگار پا زد تو حلوا خندیدیم روزخوبی بود         
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 13:59  توسط سارا  | 

آیا می دانید که

اولین کسی که نام کوچکترین ذره را اتم گذاشت که بود ؟

-اگه جواب دادین یه عکس خوشکل خوشکل براتون میذارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 21:11  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 22:44  توسط سارا  | 

عکس

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 22:34  توسط سارا  | 

جوک

جک: 

یک روز پسری انشا ء داشت رفت پیش باباش  باباش داشت نماز می خوند گفت به  من انشاء میگی

گفت بسم الله الرحمن الرحیم تو دفترش نوشت .رفت پیش مامانش مامانش تو

آشپزخونه بود بهش گفت بهم انشاء میگی گفت برو اونور اونم نوشت رفت پیش داداشش گفت بهم

انشاء میگی داداشش داشت تلویزیون نگاه می کرد بهش گفت هیولا وارد میشود اونم تو دفترش نوشت

رفت پیش خواهرش که داشت کاردستی درست می کرد گفت بهم انشا میگی گفت چسبید

فردا صبح تو مدرسه نوبت اون شد که انشا بخونه گفت بسم الله الرحمن الرحیم معلمش گفت آفرین

گفت برو اونور معلمش مدیرش آورد پسره گفت هیولا وارد می شود مدیرش بهش زد پسره گفت چسبید

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 22:16  توسط سارا  | 

جک

مادر:پسرم من می خوام برم بیرون دست به کبریت نزنی

پسر:نه مادر من خودم فندک دارم


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 0:4  توسط سارا  | 

ای بی ادب درس بده !حتما درست رو نمی خونی میای پای کامپیوتر

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 0:2  توسط سارا  | 

سلام

هر کی تو وبلاگ من میاد می بینه چیزی ننوشتم بخاطر اینه که درس دارم توی تابستون

میام تو وبلاگم و خیلی چیزا می نویسم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 22:13  توسط سارا  | 

حکایات سارا

 

این قصه را من سارا بانو گفته ام امید وارم لذت ببرید!

دوستی مار و آدم)دانلود کنید)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 14:41  توسط سارا  |