گومون درست جوابه سوال منو داده ولی جایزه در کار نیست
اگه مثلا یه روز بخواهی یکی رو اذیت کنی یه روز اون هم تو رو اذیت می کنه
پنجشنبه روز خیلی به یاد ماندنی بود چون من و دوستانم و معلم مهربانم به اردو رفتیم آنجا نماز خواندیم و نهار خوردیم و بازی کردیم معلممان درس داد بعدش به گردش علمی رفتیم خانم معلم از ما سوال می پرسید مثلاً می گفت این گیاه چند دانه ایی است ودیگر می پرسیدحیواناتی مثل خرگوش و گربه چرا بعضی مواقع گوشهایشان را می چرخانند ما گفتیم برای اینکه صداها را بهتر بشنوند بعد هم خانم معلم برایمان قصه ی لک لک پیروخرچنگ راتعریف کرد آنجا خیلی به ما خوش گذشت اما هر کس که به این اردو نیامده بود حتماً جایش خالی بود .
امروزدرمدرسه خیلی به من خوش گذشت .آن جا با دوستانم بازی کردیم و و زنگ کلاس معلم مان بهمان درس داد.بعد هم زنگ تفریح همراه معلم ورزش کردیم.بعد هم بخوانیم خواندیم و از روی آن نمایش دادیم.بعد هم همراه معلم به اردوی همکلاسی ام رفتیم .در سرویس خیلی بهمان خوش می گذرد ان جا همراه دوستانم شعر می خوانیم و آقای حسن نژاد آهنگ های خوب می ذارد.![]()
۱-
روزی روزگاری
دریایی بزرگ
پر از ماهی
من با پدرم گفتگو کردم
آن ماهی قرمز را بگیریم
پدر گفت نه دخترم
ماهی ها زیباست
جاش توی دریاست
ممکن است خانه بمیرد
بعد آن ماهی را چه کار کنیم
بعد من فکر کردم چند لحظه
نه پدر ، اما برای خوردن
پدر گفت:چشم!
۲-
گربه ملوس
از دیوارهای لوس
می رود بالا
من سنگی به او
پرتاب کردم
اما به او نخورد
حالا چه کار کنم
من کردم دنبالش
اون رفت به لونه اش
وقتی خودم رفتم تو خونه
کربه نگاهی انداخت
(اینم از یه شعر گربه!)
۳-
صدفی دیدم
رویش پریدم
وای که چه زیباست
من صدف را دوست داشتم
مثل یک عروس
او زیباترین بود
او در میان خشکی دریا بود
ولی از دستم فرار کرد
آب او را برد

))






